تبليغاتX
جوکستان
جوکستان

از مسعود

ترکه می ره لب رودخونه عکس خودش رو توی آب می بینه می گه عجب اسب آبی دیده بودیم ولی خر آبی ندیده بودیم

 

 

 به ترکه چنگ میزنن میشه خر چنگ



نوشته شده توسط آتنا تاریخ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 13:8

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

خیار شور

 

عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟

 

بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور!

 

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 10:1

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

شعر

اشترى را ديد گنجشكى به راه

گفت اى گردن دراز بى پناه 
خود به من برگو كه روزى چند بار

ميكنى با همسرت بوس و كنار؟ 
گفت: سالى يا دو سالى يك دفه!

گفت: اى سازد خداوندت خفه
مرد باشد اينقدر بى دست و  پا

واقعا بى عرضه اى اى بينوا
منكه بيني در روى هر  ناودان

روى شاخه ٬ روى بام و نردبان
لااقل هر ساعتى ده بيست بار

ميكنم با خانمم بوس و كنار 

خنده اى كرد اشتر و گفتا كهها
از همين كارت بود اى بينوا

كز لحاظ قد و بالا و بدن

نيستى اندازه ى انگشت من

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 9:55

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

کبریت

ترکه میخواسته یه کبریت سوخته رو روشن کنه dio.gif هر چی میزنه کبریت روشن نمیشه bbsx.gif بالای بالایی بهش میگه dio.gif خب شاید کبریتش خراب باشه hehe.gif
ترکه میگه. نه بابا.ایلده همین پنج دقیقه پیش روشن شد .......... 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ یکشنبه ششم آذر 1384 و ساعت 12:45

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

؟چند تومنس

 زن اصفهانيه داشته تو حياط خونه با بچش بازي مي‌كرده، هي مينداختتش بالا ميگرفتتش،‌

 مي‌گفته: اين

 دودول چند تومنس؟! اين دودول ده تومنس...اين دودول صد تومنس! درهمين

 حين يك جاهله داشته از اونجاها رد ميشده، از تو كوچه داد ميزنه: آبجي شوما كه قيمت

 دستتونس، بيا يك نگاه به مال ما بكن ببين چند ميارزه؟



نوشته شده توسط آتنا تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 10:26

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

؟چه خبرس

 اصفهانيه سوار تاكسي ميشه، آخر مسير به رانندهه ميگه: حاج آقا كرايه ما چقدر شدس؟ يارو ميگه: 50 تومن. اصفهانيه ميگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40تومن بيشتر نيميشد، بعدشم من 30تومن بيشتر ندارم، حالا فعلا اين 20 تومنو بگير... يارو پولو ميگيره، ميشمره ميبينه 10 تومنه



نوشته شده توسط آتنا تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 10:22

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

ترکستان

به تركه ميگن چقدر تو خري ميگه حالا بابامو نديدي

به ترکه میگن با عبادت جمله بساز میگه :Don’t worry about that

 

  به تركه مي گن بچه كجايي - مي گه گير ندين ديگه . خب هر كي يه نقطه ضعفي داره ديگه

  

يه ترك ميره اصفهان پولكي ميخوره ميگه عجب چيبس شيريني بود

  

يك روزيك تركه تو اسمان يك موشك ميبينه ميگه قدرت خدا را نگاه كن قوطي حلب در هوا ترتر ميكند

 

 كولر خونه ي تركه خراب ميشه. تركه خيلي قاطي ميره خونه ميگه الاقها, 17 نفره ميخوابيد جلو كولر مي خوايد خراب نشه

 

تركه جلوي دوست دخترش مي خوره زمين ميگه: داري حركتووو!

 

یک روز یه ترکه مست میکنه سوار خرش میشه و خره یه راست میبرتش تو کمیته و ترکه رو تا جاداره میزنتش بعد وقتی میان خونه ترکه تا میخوره خره رو میزنه؟ 

مردم میگن چرا زبون بسته رو میزنی ترکه میگه: ما سه تا برادریم این اخری حزب اللهی در امده

 

 

ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظرکارشناسی دادن.

بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت...

 یلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره

ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان،

 اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده!

 ترکه میره تو فکر،

بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه

میگه: یلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟!

 

از ترکه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و

 خورده ی. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه!

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:27

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

کلکل

یک روز یک دختر پسر داشتن تو کوچه با هم کلکل می کردن یک اخونده اونارو می بینه میاد جلو نصیحت کنه میبینه دختره خوشگله به پسره میگه الم ترا کیف ولش نکن حیف



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:15

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

اضافه کاری

جبرئيل عزرائيل سوار بنز مي بينه تعجب مي كنه مي گه با كدوم پول خريديش؟
عزرائيل ميگه با پول اضافه كاري بم!

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:12

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

ماچ

 تركه دختر رو تو بن بست گير مياره بهش ميگه بيا همديگرو ماچ كنيم
دختر جيغ ميزنه
تركه ميگه من كه زن دارم واسه خودت گفتم

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:11

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

کر بلا

 امام جمعه ی رشت میگه :هر کی با زنش نزدیکی کنه ثواب کربلا براش نوشته میشه! رشتیه میره خونه سردر خونه مینویسه : هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله !!

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:4

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

زیارت

امام جمعه تبريز ميگه هركي شب

جمعه بازنش نزديكي كنه مثل اينكه رفت حج واجب

شب پنجشنبه تركه به زنش ميگه بيا

... زنه ميگه الان كه شب پنجشنبس مرده ميگه اشكالي نداره ميريم سفر

 مشهد



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:1

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

آرزو

از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ميگه:‌ كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟!ميگه: آخه اون

 وقت به ماميگفتن بچه تهرون



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:59

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

وصیت

 تركه مي خواسته بميره وصيت مي كنه من كه مردم يه ميليون خرجم كنين

وقتي ميميره پسرش يه ميليون خر جمع ميكنه




نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:58

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

خودکشی

تركه ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از

 همه دنيا دانشمندا جمع مي‌شن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، ‌بعد از دوسال تحقيق

مي‌فهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:55

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

خبر مرگ

يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به

 پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف

 وپهنه!!



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:40

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

فلسفه

 یکی از دانشجويان فلسفه مى گفت: در سال اولى كه ما شروع به

 خواندن درس فلسفه كرديم هم استاد و هم شاگرد مطالب را كاملا درك نموده و مى فهميديم. در سال دوم فقط استاد خودش مى فهميد كه چه مى گويد و ما نمى فهميديم. در

سال سوم نه استاد مى فهميد چه مى گويد نه ما مى فهميديم چه مى خوانيم  



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:36

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

دعا

شبى شكسپير شاعر معروف انگليسي در مجلسي با ملكه اليزابت

 

روبرو گرديد. ملكه از مصاحبت شكسپير لذت مي برد . ضمن گفتگو رو به شاعر كرده و گفت:

من مايلم دو باغ خرم در دو طرف شهر داشته باشم . هميشه يك پايم در اين باغ باشد و

 پاى ديگرم در آن باغ. شما چطور؟
شكسپير گفت: من شهر را كه بين هر دو است ترجيح 

ميدهم



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:33

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

ایجاد کار

شخصی از برنارد شاو پرسید : برای ایجاد کار در دنیا بهترین

راه چیست؟
شاو پاسخ داد : بهترین راه این است که زنان و مردان دنیا را از هم

جدا کنند و هر دسته را در جزیره ای جای دهند آن وقت خواهند دید که با چه سرعتی هر

دسته شروع به کار خواهند کرد!
آن شخص پرسید : چه کار؟
شاو گفت : کشتی ها

      

 خواهند ساخت که به وسیله ی آن هر چه زودتر به یکدیگر برسند



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:31

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

شهوت

 

 

 

روزى معاويه عقيل بن ابيطالب را گفت : در شما بنى هاشم شهوت چرا بسيار است؟
عقيل گفت: از ما بني

هاشم اين صفت در مردان است و از شما بنى اميه اين صفت در زنان
معاويه از اين پاسخ سخت شرمنده شد

 

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:29

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

شرط

 از طبيبى سئوال كردند كه از مرد صد ساله هم اگر زن جوانى

داشته باشد اولادى به وجود مى ايد؟
گفت : بله به شرطى كه در همسايگى او يه مرد

جوان 25 ساله باشد

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:28

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

تعارف

 

مارک تواین نویسنده ی بزرگ آمریکایی شبی در مجلسی دعوت بود

هنگامی که مهمانان را به طرف میز شام دعوت میکردند، خانم سرخ و سفید و فربهی مارک

را راهنمایی کرد و افتخارش این بود که شانه به شانه مرد دانشمندی را میرود.
مارک که آن شب بسیار خوشحال به نظر میرسید رو به آن زن کرد و گفت: خانم راستی

. چقدر شما زیبا هستید
زن تا بناگوش سرخ شد و گفت : نمی دانم جواب تعارف شما را

چه بدهم؟                                              
نویسنده گفت: شما هم مثل من دروغی بگویید تا مساوی بشویم!!!!

 



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:26

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

برنارد شاو

 شخصی از برنارد شاو پرسید : برای ایجاد کار در دنیا بهترین

راه چیست؟
شاو پاسخ داد : بهترین راه این است که زنان و مردان دنیا را از هم

جدا کنند و هر دسته را در جزیره ای جای دهند آن وقت خواهند دید که با چه سرعتی هر

دسته شروع به کار خواهند کرد!
آن شخص پرسید : چه کار؟
شاو گفت : کشتی ها
   

 خواهند ساخت که به وسیله ی آن هر چه زودتر به یکدیگر برسند



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:24

|+|

http://ba2-2.blogfa.com

برنارد شاو

 برنارد شاو فيلسوف شوخ طبع ايرلندي در مجلسي با يكى از

 ستارگان زيبا و هنرمند برخورد مى كند٬ ستاره زيبا و جوان به او ميگويد: آقاى شاو من

آرزو داشتم با شما ازدواج كنم.
شاو مى پرسد: چه خاصيتى در اين كار مى بينى؟
ستاره مي گويد: فرزندى كه از ما متولد مى شود فوق العاده خواهد بود ٬ زيرا

زيبايى را از من و عقل را از شما به ارث خواهد برد.
شاو بلافاصله مى گويد: مى

ترسم قضيه برعكس شود ٬ يعنى زيبايى را از من به ارث ببرد و عقل را از شما!!!!!!!!



نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:23

|+|

http://ba2-2.blogfa.com