جوکستان |
|
از مسعود ترکه می ره لب رودخونه عکس خودش رو توی آب می بینه می گه عجب اسب آبی دیده بودیم ولی خر آبی ندیده بودیم
به ترکه چنگ میزنن میشه خر چنگ نوشته شده توسط آتنا تاریخ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384 و ساعت 13:8 |+|
خیار شور عربه با دو تا خیار در دست میره توی یک بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولک بی زحمت این دوتا رو هم بشور! نوشته شده توسط آتنا تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 10:1 |+|
شعر گفت اى گردن دراز بى پناه ميكنى با همسرت بوس و كنار؟ گفت: اى سازد خداوندت خفه واقعا بى عرضه اى اى بينوا روى شاخه ٬ روى بام و نردبان ميكنم با خانمم بوس و كنار خنده اى كرد اشتر و گفتا كهها كز لحاظ قد و بالا و بدن نيستى اندازه ى انگشت من نوشته شده توسط آتنا تاریخ دوشنبه چهاردهم آذر 1384 و ساعت 9:55 |+|
کبریت
نوشته شده توسط آتنا تاریخ یکشنبه ششم آذر 1384 و ساعت 12:45 |+|
؟چند تومنس ميگفته: اين دودول چند تومنس؟! اين دودول ده تومنس...اين دودول صد تومنس! درهمين حين يك جاهله داشته از اونجاها رد ميشده، از تو كوچه داد ميزنه: آبجي شوما كه قيمت دستتونس، بيا يك نگاه به مال ما بكن ببين چند ميارزه؟ نوشته شده توسط آتنا تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 10:26 |+|
؟چه خبرس
نوشته شده توسط آتنا تاریخ چهارشنبه دوم آذر 1384 و ساعت 10:22 |+|
ترکستان به تركه ميگن چقدر تو خري ميگه حالا بابامو نديدي به ترکه میگن با عبادت جمله بساز میگه
يه ترك ميره اصفهان پولكي ميخوره ميگه عجب چيبس شيريني بود يك روزيك تركه تو اسمان يك موشك ميبينه ميگه قدرت خدا را نگاه كن قوطي حلب در هوا ترتر ميكند
تركه جلوي دوست دخترش مي خوره زمين ميگه: داري حركتووو!
یک روز یه ترکه مست میکنه سوار خرش میشه و خره یه راست میبرتش تو کمیته و ترکه رو تا جاداره میزنتش بعد وقتی میان خونه ترکه تا میخوره خره رو میزنه؟ مردم میگن چرا زبون بسته رو میزنی ترکه میگه: ما سه تا برادریم این اخری حزب اللهی در امده ترکه تصادف میکنه، ملت علاف میریزن دورش و شروع میکنن نظرکارشناسی دادن. بالاخره بعد یک مدت افسر راهنمایی میاد، منتها اونقدر ملت هرکدوم واسه خودشون چرت و پرت میگفتن که صدای افسره به جایی نمیرسیده. ترکه شاکی میشه، داد میزنه: ساکت.. ساکت... یلده دیگه اینجا کسی جز جناب سروان حق گه خوردن نداره
ترکه میرسه سر یک صحنة تصادف، از یکی میپرسه: ببخشید قربان، اینجا چه خبره؟ یارو هم میگه: هیچی آقا، این بدبخت گوزپیچ شده! ترکه میره تو فکر، بعد یک مدت یک بنده خدای دیگه میاد از ترکه میپرسه: ببخشید اینجا چی شده؟ ترکه میگه: یلده منم خوب نفهمیدم، نمیدونم این بابا پیچیدیه گوزیده، گوزیده پیچیده، سر پیچ گوزیده؟! از ترکه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ی. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یک دقیقه! نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:27 |+|
کلکل نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:15 |+|
اضافه کاری جبرئيل عزرائيل سوار بنز مي بينه تعجب مي كنه مي گه با كدوم پول خريديش؟ نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:12 |+|
ماچ
نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:11 |+|
کر بلا
نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:4 |+|
زیارت امام جمعه تبريز ميگه هركي شب جمعه بازنش نزديكي كنه مثل اينكه رفت حج واجب شب پنجشنبه تركه به زنش ميگه بيا ... زنه ميگه الان كه شب پنجشنبس مرده ميگه اشكالي نداره ميريم سفر مشهد نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 15:1 |+|
آرزو از تركه ميپرسن آرزوت چيه؟ميگه: كاشكي تبريز پايتخت بود! ميگن: چرا؟!ميگه: آخه اون وقت به ماميگفتن بچه تهرون نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:59 |+|
وصیت
نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:58 |+|
خودکشی تركه ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع ميشن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:55 |+|
خبر مرگ يه يارو ميره زير غلطك، تركه ميره خبر مرگش رو به خانوادش بده. ميره در خونشون به پسر يارو ميگه: بابات چه جوري بود؟ ميگه: دراز وباريك. تركه ميگه: حالا ديگه صاف وپهنه!! نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:40 |+|
فلسفه خواندن درس فلسفه كرديم هم استاد و هم شاگرد مطالب را كاملا درك نموده و مى فهميديم. در سال دوم فقط استاد خودش مى فهميد كه چه مى گويد و ما نمى فهميديم. در نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:36 |+|
دعا شبى شكسپير شاعر معروف انگليسي در مجلسي با ملكه اليزابت روبرو گرديد. ملكه از مصاحبت شكسپير لذت مي برد . ضمن گفتگو رو به شاعر كرده و گفت: من مايلم دو باغ خرم در دو طرف شهر داشته باشم . هميشه يك پايم در اين باغ باشد و پاى ديگرم در آن باغ. شما چطور؟ ميدهم نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:33 |+|
ایجاد کار شخصی از برنارد شاو پرسید : برای ایجاد کار در دنیا بهترین راه چیست؟ جدا کنند و هر دسته را در جزیره ای جای دهند آن وقت خواهند دید که با چه سرعتی هر دسته شروع به کار خواهند کرد! خواهند ساخت که به وسیله ی آن هر چه زودتر به یکدیگر برسند نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:31 |+|
شهوت روزى معاويه عقيل بن ابيطالب را گفت : در شما بنى هاشم شهوت چرا بسيار است؟ هاشم اين صفت در مردان است و از شما بنى اميه اين صفت در زنان نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:29 |+|
شرط داشته باشد اولادى به وجود مى ايد؟ جوان 25 ساله باشد نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:28 |+|
تعارف مارک تواین نویسنده ی بزرگ آمریکایی شبی در مجلسی دعوت بود هنگامی که مهمانان را به طرف میز شام دعوت میکردند، خانم سرخ و سفید و فربهی مارک را راهنمایی کرد و افتخارش این بود که شانه به شانه مرد دانشمندی را میرود. . چقدر شما زیبا هستید چه بدهم؟ نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:26 |+|
برنارد شاو راه چیست؟ جدا کنند و هر دسته را در جزیره ای جای دهند آن وقت خواهند دید که با چه سرعتی هر دسته شروع به کار خواهند کرد! خواهند ساخت که به وسیله ی آن هر چه زودتر به یکدیگر برسند نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:24 |+|
برنارد شاو ستارگان زيبا و هنرمند برخورد مى كند٬ ستاره زيبا و جوان به او ميگويد: آقاى شاو من آرزو داشتم با شما ازدواج كنم. زيبايى را از من و عقل را از شما به ارث خواهد برد. ترسم قضيه برعكس شود ٬ يعنى زيبايى را از من به ارث ببرد و عقل را از شما!!!!!!!! نوشته شده توسط آتنا تاریخ سه شنبه یکم آذر 1384 و ساعت 14:23 |+|
|